تبلیغات
دلیل هستی - ویژه نامه عید غدیر

ولایت

ولایت، اسم مصدر و در لغت به معنی قرابت و نزدیکی است.1
معنای اصلی ولایت، قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است؛ به گونه‌ای که فاصله‌ای میان آنها نباشد. خداوند در حدیث شریف قدسی می‌فرماید:
«
لا یزال العبد یتقرّب الی بالنوافل حتّی احبّتهُ، فاذا احبّته کنتُ سَمْعَهُ الّذی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَره الّذی یبصر بها و یده الذی یبطش بها؛2
بنده، قدم به قدم به من نزدیک می‌شود با نوافل، تا آنجا که مورد محبّت و عنایت من قرار می‌گیرد، به آن مرحله که رسید، منم چشم او؛ هنگامی که می‌بیند. گوش او می‌شوم؛ هنگامی که می‌شنود و منم دست او که دراز می‌شود


این سخن به معنی تمجید و تقدیس چشم، گوش‌، دست و سایر جوارح مؤمن مقرّب نیست، اعضا و جوارح مؤمن به نسبت قربت به صفات کمالی و فنا در افعال و صفات انسانی، حائز توانایی‌هایی مافوق آنچه برای عموم انسان‌ها در شرایط معمولی وضع شده، می‌گردد. به عبارت دیگر، حدّ و اندازه تصرّف اعضا ارتقا می‌یابد؛ مجال تصرّف مافوق تصوّر پیدا می‌کند.
«
ولایت» از «ولی» گرفته شده است. در اصطلاح به کسی که از موهبت قرب حق بهره‌مند است، «ولی» گفته می‌شود، ولایت به مفهوم خاصّ آن عبارت از مرتبه فنای در حق تعالی است؛ زیرا کسی که به مقام فنای ذاتی، صفاتی و افعالی رسیده باشد و فانی فی الله و متخلّق به اسما و صفات حق تعالی باشد، «ولیّ‌الله» خوانده می‌شود، ولایت گاهی به عنوان یک موهبت الهی نصیب کسی می‌شود و گاهی در پی ریاضت و مجاهدت‌های فراوان برای برخی ساکنان راستین حاصل می‌گردد.3
چنان‌که در حدیث شریف قدسی آمد، شرط ولایت، تطهیر جسم و جان (نفس) از صفات رذیله و پست نفسانی است. انسان، در سیر الی الله، مرحله به مرحله پیش می‌رود و از جنبه بشری خویش دست شسته و جنبه ربّانی پیدا می‌کند. در هر مرحله تولّد جدیدی پیدا می‌کند و از قبل کامل‌تر می‌شود و در افقی بالاتر قرار می‌گیرد تا امکان ارتباط و تقرّب بیشتر با حقیقت عالم را پیدا کند. صفات بشری مانع بزرگی برای این تقرّبند و از این رو انسانِ طالبِ حق در این صفات نباتی و حیوی و بشری که او را بسته و اسیر عالم محسوس و ملموس و مادّی می‌کند، می‌میرد و در عوالم بالاتری تولّد پیدا می‌کند تا زمانی که این بستگی‌ها برقرار باشد و انسان از بند منیّت خلاصی نیافته باشد، امکان متّصف شدن به صفات الهی را حاصل نمی‌کند. هر چه این زنگارها بیشتر زدوده شود، نورانیّت الهی درون سالک بیشتر می‌شود تا جایی که سالک کانون نور می‌شود.
قطعه آهنی سیاه و سرد را فرض کنید که در مجاورت آتش قرار می‌گیرد، در اثر تداوم این مجاورت، آرام آرام آهن گرم و سپس داغ می‌شود؛ چنان‌که این مجاورت ادامه یابد، به دلیل قابلیّتی که در آن است، سرخ و آتشین می‌شود تا آنکه چونان زغال گداخته همه صفات سوزندگی، سرخی و روشنایی را حاصل می‌کند، در حالی که پیش از این آهن سیاه و سردی بیش نبود.
در حدیثی قدسی از قول حضرت خداوندی جلّ و علا آمده است:
«
بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را چون خودم سازم؛ همان طور که من زنده‌ام و نمی‌میرم تو هم زنده باشی؛ همان طور که من غنی‌ام و فقیر نمی‌شوم تو هم فقیر نشوی و همان‌طور که من هر چه را اراده کنم می‌شود، تو هم همچنان شوی.»4
آنکه چون قطعه آهنی در قرابت آتش بندگی و حبّ خداوند و فرمانبری از حضرت حق قرار گرفت، این ولایت و تقرّب، او را چون آتش و زغال آتشین صاحب کمالات و صفات می‌کند تا آنجا که صفات خداوندی در او نیز جاری می‌شود، بی نیاز، قوی، غنی و عزیز می‌شود و هر چه اراده کند، محقّق می‌شود. با این تفاوت که اراده مطلق خداوند، ذاتی وجود آن حضرت است و اراده انسان اراده‌ای عرضی و تبعی است.
اسم شریف «الولی» از اسماء حق است؛ امّا آفریده‌های او نیز از این اسم بی‌بهره نمی‌مانند. دیگران نیز نه بالاصاله بلکه بالعرض می‌توانند چونان آهن گداخته، واجد آن شوند.
«
اللهُ ولیّ الَّذینَ آمنوا» است. خداوند ولیّ ایمان آورندگان است و ایمان آورنده مقرّب، به خواست خداوند از ظلمات خارج شده و به نور می‌رسد و روشنی می‌گیرد. «اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ».5
ولیّ حقیقی، خداوند تبارک و تعالی است و ولایت او ذاتی است و حقیقی.
در سوره یوسف می‌خوانیم: «فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ أَنتَ وَلِیِّی فِی الدُّنُیَا وَ الآخِرَۀِ؛6 ای پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین تنها تو در دنیا و آخرت مولای منی مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما ولایت خداوند الی الابد و همیشگی است و تمامی ساحات دنیا و آخرت را شامل می‌شود. همین ولایت و حاکمیّت حضرت حق است که باعث سلطه و تصرّف کامل و بی چون و چرای وی بر کلّ مخلوقات و موجودات می‌شود و هیچ کس را قادر به پرس و جو از وی نیست. «وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ؛7 او ولیّ و ستوده است
خداوند، نسبت به همه مخلوقات احاطه کامل دارد و همین احاطه و قرب وجودی است که هر چه اراده کند درباره هر موجودی، می‌شود و هر تدبیری بخواهد درباره هر موجودی، رقم می‌زند.

ولایت غیر الهی
انسان، واجد توانایی‌ها و ویژگی‌هایی است که می‌تواند عموم صفات الهی را چون آینه‌ای در خود متجلّی و منعکس کند؛ هر اندازه که این قوّه و توانایی به فعلیّت و ظهور برسد، میزان قرب او به حق و ولایتش بیشتر و بیشتر می‌شود. این قرب و طیّ مراتب، امکان تحقّق والاترین درجه انسانی (انسان الهی) را فراهم می‌آورد. به دلیل وجود قوّه اختیار در انسان، ممکن است او ولایت شیطان را هم گردن نهد؛ چنان‌که می‌فرماید:
«
وَمَن یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا؛8
کسی که شیطان را ولیّ خودش قرار می‌دهد، زیانی آشکار کرده است
و جز این ممکن است انسان، ولایت کافران یا مؤمنانی را گردن نهد؛ چنان‌که در آیات کریمه آمده است:
«
لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ؛9
افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و ولیّ خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‌ای با خدا ندارد.» یا: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ؛10
مردان و زنان با ایمان ولیّ یکدیگرند ...»
آنکه ولایت شیطان را پذیرفته، در واقع قرب و نزدیکی به شیطان در کسب صفات و رذایل شیطانی را پذیرفته است؛ در چنین وقتی، گاه انسان چنان با شیطان نزدیک و با او به وحدت می‌رسد که هیچ فاصله‌ای میان او و شیطان نمی‌ماند و هیچ منفذی برای نفوذ دیگری باقی نیست.
ولایت الهی، حرکت در مسیر نظام توحیدی حق است و ولایت شیطان، حرکت در مسیر باطل.
در ولایت الهی، حقِّ ولیّ، بالذّات و مطلق است و گستره ولایتش چنان فراگیر و شامل است که هر نوع ولایتی در محاق ولایت حق قرار می‌گیرد. «أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَ لاَ نَصِیرٍ ؛11
آیا نمی‌دانستی که حکومت آسمان‌ها و زمین از آن خداست؟ و جز خدا، ولیّ و یاوری برای شما نیست
در مقابل، ولایت الهی، هر آنچه که انسان را از گستره این نظام دور کند و در بند گمراهی و ضلالت درآورد، عرصه ولایت شیطان خواهد بود.
شیطان، دامنه ولایت خودش را گام به گام و مرحله به مرحله می‌گسترد. از «تزیین اعمال» تا «سلطه کامل» مراتب را طی می‌کند تا آنکه آدمی به تمامی در اثر غور و سیر در ولایت و قرب به شیطان، با او به نوعی وحدت می‌رسد.

مراتب ولایت
آنچه از منابع دینی دریافت می‌شود، حکایت از آن دارد که ولایتی که به خدا، پیغمبر(ص)، امیرمؤمنان(ع) و دیگر امامان معصوم(ع) نسبت داده می‌شود، مفهومی است که تشکیک مراتب دارد. مرتبه اعلا و ذاتی آن، برای خداوند متعال است و مرتبه بعدی آن، ویژه رسول خدا(ص) و امامان(ع) می باشد.
هر ولی، در محدوده خود، بر مولی علیه خود برتری و تفوّق دارد. این میزان قرب به حق است که محدوده و گستره ولایت ولیّ را معلوم می‌کند تا ولی مرتبه‌ای از صفات کمالی و معنویّت نداشته باشد، اختیار و تفوّق معنوی و شرعی برای او حاصل نمی‌شود.
اگرچه انبیای عظام الهی(ع) در اصل عصمت و دوری از کجی و کاستی، حکم واحدی دارند و خطا و عصیان از حریم شامخ آنان به دور است؛ لیکن دارای مقامات و مراتب متفاوتی هستند.
انبیای الهی، جملگی در عنوان کلّی نبی مشترکند؛ امّا نسبت به هم تفاوت و تفاضل دارند. گستره عمل و حضور انبیا و مأموریّتی که به هر یک ابلاغ شده و وظایف محوّله به هر یک، حکایت از همین تفاوت و تفاضل دارد.
برخی از انبیای عظام الهی، مأمور به هدایت خانواده و اطرافیان خود بودند و برخی مأمور به هدایت قوم و ملّتی بزرگ، میزان درک و آمادگی پذیرش امّت‌ها برای دریافت حقایق عالم در انتخاب و اعزام انبیا بی‌تأثیر نبوده است؛ چنان‌که میزان قرب و نورانیّت باطنی و ولایت نیز ملاک عهده دار شدن مأموریّت هدایت انسان‌ها و امّت‌ها نیز بوده است.
از این وجه، دریافت می‌شود که مراتب ولایت و قرب انبیا، مرتبه نبی و گستره نبوّت و مأموریّت ایشان را برای دعوت مردم به سوی حق و حقیقت معلوم می‌سازد.
در کتاب شریف «مصباح الانس»، صفحه 25 آمده است:
رسالت و نبوّت، مأموریّت تبلیغی و مسئولیّتی است اجرایی که تحت اشراف و اذن پروردگار، نبی بدان مشغول می‌شود و از طریق «وحی» دستورات لازم را دریافت می‌کند. آنچه همگان از نبوّت و رسالت درک می‌کنند، «نبوّت عام» یا «نبوّت تشریعی» است.
دایره و گستره دریافت احکام و میدان عمل «رسول و نبی»، بستگی به استعداد امّت یا حتّی قبیله و خانواده‌ای است که آن نبی یا رسول، برای هدایت آنها مأمور شده است. چه کسی می‌تواند ظرفیّت پذیرش و درک قوم حضرات صالح(ع) و هود(ع) را با امّت حضرت موسی(ع) یا محمّد(ص) برابر فرض کند؟ کمیّت و کیفیّت سؤال و نیاز مردمی که حضرت زکریّا(ع) و یحیی(ع) آنها را مخاطب خود ساخته‌اند، هیچ گاه با نیاز و ظرفیّت امّت‌های بزرگ دیگر یکسان نیست؛ امّا آیا ژرفا و وسعت و ظاهر و باطن اخبار و معارف و حقایق مندرج در هستی، به قدر و اندازه و ظرفیّت امّت‌هاست؟
اسما و صفات مطلق و کمالات لایتناهی و بی‌شمار خداوند هستی، اساساً در ظرف وجودی این اقوام نمی‌گنجد، از همین‌رو بود که عرض شد مراتب انبیا نیز یکسان نیست.
هر یک از این امّت‌ها و همچنین انبیا، حسب ظرفیّت وجودیشان، قادر به سیر و صعود و قرب به درجه‌ای و مرتبه‌ای از مراتب بی‌شمار صفات کمالی هستند؛ امّا همواره اشخاصی و مردانی هستند که خارج از ظرفیّت اقوام مختلف، به عالی‌ترین درجه از قرب دست یافته‌اند؛ چنان‌که صاحبان ولایت کلّیه، خارج از ظرفیّت وجودی همه اقوام و امّت‌ها و حتّی همه انبیا و رسل که مأمور به هدایت اقوام و امّت‌هایی بودند؛ به آن مرتبه عالی و متعالی رسیدند.
در مسئله نبوّت، نبوّت را به نبوّت تشریعی (مخصوص انبیا و رسل) و «نبوّت ابنایی» تقسیم کرده‌اند.
«
نبوّت ابنایی» به این معنی است که فردی به سبب طیّ مراتب و قرب به حق و کسب درجاتی از ولایت، به معارف و اخباری دسترسی پیدا می‌کند؛ بی‌آنکه مأموریّتی و وظیفه‌ای خاص چون انبیا و رسولان بر عهده‌اش باشد.
جناب آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند:
اگرچه این نوع از نبوّت پشتوانه نبوّت و رسالت تشریعی است؛ امّا اختصاص به مردان ندارد و زنان نیز می‌توانند به این مقام دست یابند.12
برای نبوّت تشریعی حدّی است؛ چنان‌که با بعثت حضرت ختمی مرتبت(ص)، باب نبوّت و رسالت برای همیشه بسته شد و پیامبر اکرم(ص) به عنوان آخرین پیامبر و رسول معرفی شدند.
با ختم رسالت، تمامی نیازهای آدمی برای